Nebula

۷ مطلب در اسفند ۱۴۰۳ ثبت شده است

بسم الله 

" النحیط " 

 در زبان عربی ، به معنایِ گریه ای که ظاهر نمی شود، اما در سینه جریان دارد. . .

  • detachment

بسم الله 

از چهل سالگی به بعد نوشتن خیلی سخت می شود، انگار کن باید دست ببری لای زخم و خون و یک کلمه را که ریشه دوانده در قلبت و جانت جدا کنی ...

از چهل سالگی به بعد باید شاعر باشی انگار، با ایهام و اشاره و استعاره حرفت را بگویی و شاید هم دست آخر نگویی ! 

از چهل سالگی به بعد درد طوری در جانت عمیق و پهن می شود که انگار بومی ِ توست و همینطور گفتنش تبعید  ِ زورگویانه ای است به جان کلمات و جان خودت ...

پس یا سکوت می کنی یا شاعر می شوی ، 

همین ...

  • detachment

بسم الله 

صحیفه ی کامله ی سجادیه جلوی دستم است همینطوری به فهرست نگاه می کنم ، یک عنوان چشمم را می گیرد ؛  کنار ستون هفتم مسجد کوفه ،  

ابوحمزه می گوید شخص بزرگواری را دیدم که آمد و ایستاد و هنگامی که تکبیر گفت تمام موهای بدنم راست شد !

و بعد از چهار رکعت نماز این دعا را خواند :

خدای من ! 

اگر تو را نافرماتی کرده باشم، ولی در محبوب ترین چیزها نزد تو اطاعتت نمودم و آن ایمان به تو است که منتی از تو است بر من نه منتی از من بر تو و ادامه ی دعا تا آخر که می فرمایند یا سیدی یا سیدی ، هفتاد بار ...

ابوحمزه جلو می رود و امام زین العابدین علیه السلام را می شناسد،

این فرازهای خاشعانه ی امام طوری که ابوحمزه را به زمین می اندازد و  شروع می کند به بوسیدن دستان ایشان، متن دعا و بعد سوال و جوابی که رخ می دهد خیلی عاشقانه است، باید ابوحمزه می بودیم و کنار ستونی از مسجد کوفه نشسته بودیم تا ببینیم آنچه دیدنی بوده است ...

این عاشقانه را، حبیبی، دلم می خواست با تو هم در میان بگذارم ...

 

  • detachment

بسم الله 

تو را دیشب چنان در شعرهایم می سرودم 

که سعدی می نوشت در وصف یاری، بوستانش را ! 

S.k


در خواب هایم دوباره شاعرت شده بودم و این عجیب بود ...

  • detachment

بسم الله 

آدم هایی که با اصولشان زندگی می کنند خاص اند، حتی اگر آن شخص وجه منفی داشته باشد .

دو ساعت تمام در مورد چطور باید باشد، چطور نباید باشد حرف زد این و آن ، در نهایت تصمیمی که گرفت برخلاف همه ی آنها بود . معیار تصمیم گیری اش شد حرف مردم ، هبا منثورا ...‌

 

  • detachment

بسم الله 

حالم طوری خراب است اتگار یک نفر آتش زده خرمنم را .‌‌..

  • detachment

بسم الله 

ما زندگی را چنان می گذرانیم که کودکی تنبیهش را ...

" کریستین بوبن " 

  • detachment